تبليغاتX
عشق آسمان زمین

عشق آسمان زمین
شعر و قطعه های ادبی  
قالب وبلاگ
گفتم ای دل! تو دلتنگ مشو

قلبی و شکستنی. تو چون سنگ مشو

یک آه برآمد از نهادش که ای دوست

بی خبری و در بی خبری گویی وارد این جنگ مشو؟!

[ ] [ 23:31 ] [ سارا صورتی ]
آتش بزن بر جان من

بر جنگل چشمان من

سوزان خزان ها را همه

سوزان تن من های من

 

[ ] [ 13:33 ] [ سارا صورتی ]
مثل آسمون که گاهی آبیه گاهی کبود

اول قصه ی ما هم یکی بود یکی نبود

[ ] [ 23:55 ] [ سارا صورتی ]
از عشق چون دریا شدم

تا حل کنم در خود تو را

باید که خاموشش کنم باز این غرور تازه را

شاید که بعد از این غرور

آیی و بر ساحل شوی

یک دم بیاسایی به آب

یا بر لبم ماهی شوی

[ ] [ 23:50 ] [ سارا صورتی ]
ای رهگذر!

دیدی مرا؟ با خنده ای بر صورتم؟

فکرم پر از یاد تو بود.

در سایه ها پنهان ولی

چشمان تو  

چشمان تو

 

[ ] [ 18:34 ] [ سارا صورتی ]
خدایا من چرا عاشق نمی شم

برای داشتن عشقت چرا لایق نمی شم

 

[ ] [ 16:11 ] [ سارا صورتی ]
تو بید مجنونی مگر که این چنین آشفته ای

چشمت پر از خواب است اما باز تو ناخفته ای

دلداده ای در بی دلی گویی به مجنون برده ای

فرهادی و فرهاد وار خسرو به دعوی خوانده ای

شکر است در دل کار تو باران بخواهد بام تو

اشکی که از چشم آیدت آری به آنش زنده ای

 

(انگار کفگیرم داره به ته دیگ می خوره اما با این حال اینو تقدیم می کنم به تو)

[ ] [ 19:9 ] [ سارا صورتی ]
شوریده ام شوریده ای کز شور تو شیدا شده

نادان شده در کوی عقل پنهان در پیدا شده

در دست لرزانم عصا تا راه بینم پیش پا

اما دریغ از عقل من کاین چشم ها بینا شده

دیگر مپرس از من نشان چشمی گشا و راه جو

کاین یار ما اندر جهان بی مثل و بی همتا شده

اشکی فشان از دیده ات رودی بساز در شوره زار

تا شاید این دل گویدت این خارها زیبا شده

عشقی که در دل دارمش از لطف آن دلدار بود

ترسم بگوید عشق تو چون سختی خارا شده

عقلم بگوید کم بگو صبری گزین در پیش خود

تابی بیاور عشق را دل وارد شورا شده

خونین بود جنگ دل و عقلم ولی صبرش کنم

تا گویدم این عقل تو آن عقل پرسودا شده

[ ] [ 17:32 ] [ سارا صورتی ]
 

خسروی رنجیده ام

خواب تو را دیده ام

از گل باغ وصال

مهر تو را چیده ام

 

[ ] [ 16:47 ] [ سارا صورتی ]
پلکامو رو هم نمی ذارم تا نخوابم

تویی اون سپیده ای که تازه از سفر رسیده

با این که چشمای تو شبو به یادم می آره

اما برق چشم تو ظلمتو از شب می گیره

کاش می شد دوباره شبهام تو نگاه تو بمیرن

بازم از نگاه گرمت دست و پاهام جون بگیرن

منم اون دیونه ای که سر راه تو می شینه

تا شاید اشکای چشمم منو یاد تو بیاره.

[ ] [ 12:43 ] [ سارا صورتی ]

به نام خدا

سلام.

اين اولين نامه‌اي است كه برايت مي‌‌نويسم،

 چشم‌هايت تصويري شده‌اند كه لحظه‌اي نيست كه نبينمشان و ياد تو لحظه‌اي نيست كه از خاطرم عبور نكند.

خيلي از دستت عصباني‌ام، زيرا گفته بودم، بارها و بارها به تو گفته بودم كه مرا عاشق خودت نكن، مرا مجذوب آن نگاه بي آلايشت نكن. نگفته بودم؟ و تو چه كردي؟ گفته بودم كه اگر چنين كني از تو نخواهم گذشت. و تو بر عكس مرا مجذوب خود كردي و من عاشق تو شدم.

شايد هرگز اين نامه را نخواني، ولي مي‌نويسم براي روزهاي دلتنگي‌ام كه قطعا فرا مي‌رسند، روزهايي كه از آمدنشان شكي ندارم و با اين حال خود را تسليم عشق تو كردم.

فردا تو را خواهم ديد، اما امشب هزار بار در رويا خيره به تو مي‌نگرم كه فردا اگر دست تقدير نگذاشت چشم در چشم تو بدوزم، خيالم آسوده باشد كه چشمان تو را با دلي سير نگريسته‌ام.

فكر مي‌كنم، كم كم دارم ديوانه مي‌شوم، با خودم راجع به تو حرف مي‌زنم. هر روز برايت دعا مي‌كنم. لحظات بيشماري را براي خودم به تصوير مي‌كشم كه اگر در اين ساعت تو در كنارم بودي چه مي‌گفتم و يا چه مي‌كردم. رنج‌ها و غم‌هايت را به ياد مي‌آورم و در تاريكي و سكوت برايت اشك مي‌ريزم.

باورت مي‌شود كه همه‌ي دنيا را برايت مي‌خواهم؟ كاش اين چيز را داشتم كه به تو هديه مي‌كردم يا آن چيز را تا به تو مي‌دادم.

گاهي فكر مي‌كنم كه ديوانگي است دل به كسي دادن كه هيچ ندارد، اما بعد با خودم مي‌گويم ديوانه‌شده‌اي؟ او چشماني دارد كه از هر جواهري برايت ارزشمند تر است و لبخندي دارد كه به هزار هزار پول و ثروت مي‌ارزد و دلي دارد كه از كهكشان‌ها هم بزرگ‌تر است. چه طور مي‌تواني او را لحظه‌اي هم از خود دور بداني؟ و با اين فكرهاست كه آرام مي‌گيرم و شب با رويايت آغاز مي‌شود. اكنون نيز شب فرارسيده. پس شب به خير.  

[ ] [ 23:45 ] [ سارا صورتی ]

سلام . اين آخرين نامه‌اي است كه برايت مي‌نويسم، در حالي كه وجودم از عشقت لبريز و دلم هنوز اميدوار براي ديدن توست.

آخرين نفس‌هايم را روي اين تخت چوبي زهوار در رفته مي‌كشم، پتوي نازكي رويم انداخته اند تا سرما نخورم، ولي خبر ندارند كه خيلي وقت است سرماي سختي وجودم را  مي‌گزد.

پرستارم زن پير و مهرباني است و با حوصله به من رسيدگي مي‌كند. بيرون پشت پنجره بهار را مي‌بينم اما افسوس كه نمي‌توانم در آغوشش بگيرم. تنها مي‌توانم از اين خانم پير تقاضا كنم كه براي لحظاتي هم كه شده، آن پنجره كزايي را بگشايد تا شايد نسيمي عطر گل‌هاي ياس را به داخل اتاقم بياورد.

برايت به اندازه‌ي تمام ستاره‌هاي دنيا دلتنگم. شب‌ها اشك گونه‌هايم را تر مي‌كند و صبح‌ها با درد روياهاي حسرت بارم كه تو را به تصوير مي‌كشند، مي‌گذرد.

كتابي كه تو برايم خريده بودي را براي بار صدم مي‌خوانم و با كلمه‌ كلمه‌اش اشك مي‌ريزم و صداي تو را مي‌شنوم كه با مهرباني آن را برايم مي‌خواني. عجيب است، گاهي فكر مي‌كنم شايد اصلا تو نرفته‌اي و اينها تمام كابوسي است كه دارم مي‌بينم اما وجود پير زن مرا به واقعيت فرا مي‌خواند وقتي مي‌گويد سوپت را آورده‌ام. آه، آه . من از اين سوپ متنفرم و دلم مي‌خواهد همه‌اش را دور بريزم، اما .... .

گاهي اوقات دوستي به ديدنم مي‌آيد و از ماجراهايش برايم مي‌گويد. من هم سعي مي‌كنم با حوصله به حرف‌هايش گوش دهم اما بعضي اوقات بي‌تاب مي‌شوم و دوست دارم فرياد بزنم ،آخر من هم آدمم، دل دارم من نمي‌خواهم اين جوري بميرم.

همه‌ي حرف‌هايم را زده‌ام، وصيت نامه‌اي هم نوشته‌ام تا در نبود من از گلدان گل رزم به خوبي مراقبت شود.

خانم پير ديگر كاري ندارد. او را مرخص مي‌كنند.

به دوستي گفته‌ام اين آخرين نامه‌ي مرا هم به دست تو برساند. شايد فردا با طلوع خورشيد، اين تخت زهوار در رفته هم بتواند نفسي بكشد. مي‌خواستم به تو بگويم كه با رفتنت من تنها شدم و هنوز هم تنهايم و سرنوشت من اين است. مرگ در تنهايي و سكوت. اما شايد در جاي ديگري عده‌اي منتظر آمدن من باشند. دلم براي تمام دنيا و مردمش تنگ خواهد شد و البته تو تمام دنياي من بودي. بدرود اي عشق من.

[ ] [ 23:33 ] [ سارا صورتی ]

امشب باز به چهره‌ام رنگ غمي نشسته است

تاريكي شب بي سحري نشسته است

امشب بدون دستان مهربان تو اي دوست

به دل خسته‌ام غصه‌ي ديرينه‌اي نشسته است.

[ ] [ 21:36 ] [ سارا صورتی ]
 

بگو كه عشقي در دلم يا كه فقط يك هوسي؟

بگو كه آسمانمي يا كه فقط يك قفسي؟

بگو كه روياي مني در دل آن نيمه شبان؟

بگو كه عمر من شدي يا كه فقط يك نفسي؟

[ ] [ 12:50 ] [ سارا صورتی ]
تو را دعوت می کنم برای صرف یک فنجان عشق

پیاله ای محبت

و برشی از مهربانی ها.

امروز به وقت حالا

در باغ دوست داشتن

منتظرت هستم.

حتما بیا

[ ] [ 12:5 ] [ سارا صورتی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ای عشق!
چرا ز من گریزانی؟
من خاک ترک خورده
تو قطره های بارانی.
امکانات وب